
محمد علی فردین در فروردین 1309 در بخش هفت تهران ( حوالی خیابان ری ) در انتهای خیابان ادیب کوچه ی صحت به دنیا آمد.
پدرش ابتدا در قسمت فنی و ماسین سازی تسلیحات نیروی هوایی کار می کرد و بعد با تاسیس کارگاه فنب به تعمیر درشکه و بعد ها ساخت ایزار ماشین آلات روی آورد . مادرش نیز اهل شیراز بود . وی فرزند اول خانواده ای پنج نفره و دارای یک برادر و یک خواهر کوچکتر است . در دوره ای ( اواخر دوره ی حکومت رضا شاه ) پدرش بازیگر تئاتر بود و در تماشاخانه ی تهران همراه کسانی چون تقی ظهوری به اجرای نمایش می پرداخت .
فردین دوره ی شش ساله ی ابتدایی را در مدرسه ی ترقی ، در خیابان رخت شوی خانه گذراند . و دوره ی دبیرستان را در دبیرستان پهلوی، اقبال و خزر سپری کرد .
تا هفده سالگی هرگز به سینما نرفته بود . ورزش را از کودکی و با در پست مدافع فوتبال آغاز کرد . و بعد ها با تاسیس باشگاهی در خیابان ری به رشته ی حرکات زمینی روی آورد .
هیچ گاه به سینما و حتی کشتی فکر نمی کرد . و علاقه مندی او به کشتی یک حادثه بود .
( ... بعد از فوتبال موقعی که ژیمناستیک تمرین می کردم به این دلیل که پاهایم سنگین بود- فوتبال پاهایم را قوی کرده بود – در حالی که ژیمناستیک بالا تنه ی قوی می طلبد – نتوانستم در این رشته دوام بیارم . پیشنهاد کردند هالتر برایم مناسب تر است و بعد شش تا هشت ماه هالتر تمرین کردم و در مسابقات قهرمانی کشور مقام دوم آوردم . جایی که هالتر تمرین می کردیم در کنار تشک کشتی بود . شبی موقع استراحت در کنار تشک کشتی ایستاده بودم و تمرین کشتی گیرها را نگاه می کردم . یکی از بچه ها به شوخی مرا گرفت و به زور وسط تشک کشاند . من هم برگشتم و با عصابنیت او را به زمین کوباندم . یک مربی داشتیم که فکر می کنم اسمش امیر بهادری بود . خوشش آمد و مرا وسوسه کرد هالتر را کنار بگذارم و همان شب چند تا فن به من یاد داد . من هم که بدم نیامده بود ، فردای آن روز هالتر را کنار گذاشتم و کشتی را شروع کردم ... )
وی بعد ها در تیم ملی همدوره ی مردانی چون جهانبخت توفیق ، حسین ملاقاسمی ، ناصر گیوه چی ، عباس زندی ، یدالله وفادار و جهان پهلوان غلامرضا تختی شد . و از رابطه ی صمیمانه ی او با مرحوم تختی بسیار شنیده می شود .
در سال 1954 و در مسابقات جهانی کشتی آزاد در شهر توکیو ژاپن در وزن پنجم به روی تشک رفت و سرانجام به مدال نقره ی آن پیکار ها رسید و با این مدال فردین بهمراه دو مدال طلا توسط توفیق و زندی ، دو برنز توسط گیوه چی و ملاقاسمی و مقام چهارم توسط تختی برای نخستین بار از نظر تیمی قهرمان کشتی آزاد جهان شد .
زمانی که ورزش می کرد توسط یک افسر به نام سروان بیات که سرپرست باشگاه لشگر یک بود ، به آن باشگاه رفت و در واقع خدمتش را با انجام مسابقه برای ارتش می گذراند . و دوران ساده یی را به عنوان خدمت طی می کرد . تا اینکه یکسال گذشت باشگاه لشگر یک بهم خورد و سروان بیات به واسطه ی بورس تحصیلی راهی فرانسه شد .
( ... یک روز یک ژاندارم و یک آژان آمدند زنگ خانه مان را زدند و من که ترسیدم خودم را جای برادرم معرفی کردم و شنیدم که گفتند محمد علی فردین سرباز فراری است . من هم که اصلا یادم رفته بود سرباز هستم برای آن که از دست آن ها خلاص بشوم خودم را به دانشکده ی افسری معرفی کردم . اما همان روزهای اول به دلیل اینکه راه و رسم نظام را بلد نبود با افسری دعوا کردم و گریختم . حالا دیگر از دو جا می آمدند خانه مان : یکی از دانشکده ی افسری و دیگری هم از لشگر یک . تا این که اطلاعیه یی از نیروی هوایی دیدم که افراد را برای پنج سال استخدام می کردند . من هم به آنجا رفتم چون هم حقوق می گرفتم و هم جای سربازیم حساب می شد . پنج سال خدمتم گذشت اما رهایم نکردند . چون دوره ی گرماگرم کارهای ورزشی من و موفقیت های جهانی ام بود و برایشان نوعی تبلیغ ، اجازه نمی داند بیرون بیایم . تا این که رفتم پیش شاه و او نیز دستور داد مرخصم کردند . بعد همراه مرحوم تختی و توفیق و امامعلی حبیبی و چند نفر دیگر به سازمان برنامه رفتیم و استخدام شدیم ...)
بعد ها و در حوالی سال 1336 از ناحیه کشاله ی ران دچار پارگی رباط شد و این اولین گام برای دورشدن او از دنیای قهرمانی بود
پس از کنارگذاشتن کشتی به دلیل آشنائی پدر و باز بدنبال موفقیت تماما به تئاتر فکر می کرد . و در آن زمان کارش را بعنوان نقاش و دستیار دکور در تئاتر آناهیتا آغاز کرد اما فردین که در جستجوی موفقیت و شروع دوباره ی شهرت بود، فقط هفت یا هشت ماه این وضعیت را تحمل کرد و در پی اتفاقاتی تئاتر آناهیتا را ترک کرد .
تا در یک عصر زمستانی هنگام عبور از مقابل سینما سهیلا با دیدن جمعیت مشتاق برای دیدن آن فیلم وسترن وسوسه شد
(... بیکار بودم و ساعت پنج یا شش بعد از ظهر بود . با خودم گفتم بروم و این فیلم را ببینم . صف طولانی بود . موقعی که جلوی گیشه رسیدم بلیت تمام شد. دلخور شدم و با مسئول گیشه جر و بحث کردم . ناگاه دیدم یک شخصی پشت در ورودی سالن ایستاده و مرا صدا می کند : ببخشید شما آقای فردین نیستید ؟ و بعد مرا به داخل دعوت کرد . در انتهای سالن دو تا صندلی گذاشتند و با هم فیلم را دیدیم و او شروع کرد به صحبت گویا مدت ها دنبال من می گشت، ولی آدرسی از من نداشت . برای نقش اول فیلم چشمه آب حیات دنبال جوانی می گشتند و پیشنهاد بازی در این فیلم را به من داد و من که ذوق شده ام از او پرسیدم ببخشید افتخار آشنائی با چه کسی را دارم ؟ که او خودش را دکتر کوشان صاحب پارس فیلم معرفی کرد . من که اصلا به بازی در سینما فکر نکرده بودم از او آدرس دفترش را گرفتم و شب با همسرم مشورت کردم و او هم استقبال کرد . روز بعد همراه ناصر ملک مطیعی که از قبل او را می شناختم و به واسطه ی هم محل بودن در ایام نوجوانی با او رفت و آمد خانوادگی داشتم و به دیدن کارهایش می رفتم به دفتر کوشان رفتم و در آنجا با سیامک و شاپور یاسمی ، هوشنگ سارنگ و ایرج قادری آشنا شدم . بعد یک قرارداد بستم به مبلغ هزار و پانصد تومان و یک سناریو هم دادند که بخوانم و به این ترتیب مقدمات حضور من در سینما و با فیلمی به نام چشمه آب حیات آغاز شد ... )
فیلم شناسی :
چشمه آب حیات (سیامک یاسمی - 1338)
فردا روشن است (سردار ساگر - 1339)
بیوه های خندان (نظام فاطمی - 1340)
دختری فریاد می کشد (خسرو پرویزی - 1340)
فریاد نیمه شب (ساموئل خاچیکیان - 1340)
طلای سفید (جمشید شیبانی - 1341)
گرگهای گرسنه (تهیه کننده و کارگردان هم - 1341)
زمین تلخ (خسرو پرویزی - 1342)
زنها فرشته اند (اسماعیل پور سعید - 1342)
ساحل انتظار (سیامک یاسمی - 1342)
آقای قرن بیستم (سیامک یاسمی - 1343)
انسانها (مهدی میثاقیه و آرامیس آقامالیان - 1343)
ترانه های روستایی (صابر رهبر و خسرو تسلیمی - 1343)
جهنم زیر پای من (رضا صفائی - 1343)
دهکده طلائی (نظام فاطمی - 1343)
مسیر رودخانه (صابر رهبر - 1343)
ببر کوهستان (خسرو پرویزی - 1344)
عشق و انتقام (نویسنده و کارگردان هم - 1344)
خوشگل خوشگلا (نویسنده، تهیه کننده و کارگردان هم - 1344)
قهرمان قهرمانان (سیامک یاسمی - 1344)
گنج قارون ( سیامک یاسمی - 1344)
مو طلائی شهر ما (عباس شباویز - 1344)
امیر ارسلان نامدار (نسخه دوم - دکتر اسماعیل کوشان - 1345)
جهان پهلوان (اسماعیل ریاحی - 1345)
حاتم طائی (نویسنده و کارگردان هم - 1345)
گدایان تهران (کارگردان هم - 1345)
مردی از تهران (دکتر فاروق عجرمه -مشترک ایران و لبنان- 1345)
چرخ فلک (صابر رهبر - 1346)
طوفان نوح (سیامک یاسمی - 1346)
شکوه جوانمردی (اسماعیل ریاحی - 1346)
طوفان بر فراز پاترا (دکتر فاروق عجرمه - مشترک با لبنان - 1347)
سلطان قلبها (نویسنده و کارگردان هم - 1347)
مردانه بکش(مایلز دیم - محصول ایتالیا - در ایتالیا با نام و حالا روحت را به خدا بسپار - 1347)
خشم کولی (اسماعیل ریاحی - 1347)
نعره طوفان (ساموئل خاچیکیان - 1348)
دنیای پر امید (احمد شیرازی - 1348)
قصر زرین (کارگردان هم - 1348)
بهشت دور نیست (اسماعیل ریاحی - 1348)
سکه شانس (تهیه کننده هم- ایرج قادری - 1349)
یاقوت سه چشم (آرامائیس آقامالیان - 1349)
مردی از جنوب شهر (صابر رهبر - 1349)
کوچه مردها (سعید مطلبی - 1349)
همای سعادت (فابی چاناکیا - مشترک با هند - 1350)
ایوب (فریدون ژورک - 1350)
یک خوشگل و هزار مشگل (محمد علی زرندی - 1350)
مرد هزار لبخند (سیامک یاسمی - 1350)
بابا شمل (علی حاتمی - 1350)
مردان خشن (صابر رهبر - 1350)
میعادگاه خشم (سعید مطلبی - 1350)
راز درخت سنجد (جلال مقدم - 1350)
جهنم به اضافه من (تهیه کننده و کارگردان هم - 1351)
جبار سرجوخه فراری (امان منطقی - 1352)
قصه شب (نویسنده، تهیه کننده و کارگردان هم - 1352)
جوانمرد (فریدون ژورک - 1353)
ناجور ها (سعید مطلبی - 1353)
سلام بر عشق (عزیز الله بهادری - 1353)
شکست نا پذیر (رضا میر لوحی - 1353)
مواظب کلات باش (رضا میر لوحی - 1353)
تعصب (تقی مختار - 1354)
قرار بزرگ (تهیه کننده و کارگردان هم - 1355)
غزل (مسعود کیمیایی - 1355)
بر فراز آسمانها (نهیه کننده و کارگردان هم - 1358)
برزخیها (ایرج قادری - 1361 )
جوائز و افتخارات :
برنده ی جائزه ی بهترین بازیگر مرد از نخستین جشنواره ی فیلم سپاس برای بازی در سلطان قلب ها
برنده ی جائزه ی بهترین فیلم از نخستین جشنواره ی فیلم سپاس برای تهیه ی فیلم سلطان قلب ها
برخی از دستمزدها :
اولین فیلم : چشمه آب حیات (هزار و پانصد تومان)
دومین فیلم : فردا روشن است (چهار هزار تومان)
دهمین فیلم : ساحل انتظار (حدود پانزده هزار تومان)
بیستمین فیلم : قهرمان قهرمانان (بیست و پنج هزار تومان)
برای گنج قارون (چهل هزار تومان بعلاوه ی 10% از کل فروش فیلم که چهارصد هزار تومان شد)
برای گدایان تهران بعنوان بازیگر و دستمزد کارگردانی (صد و هفتاد هزار تومان)
سی مین فیلم : شکوه جوانمردی (بیش از صد هزار تومان)
برای بازی در مردانه بکش حدود دویست هزار تومان (مشترک با ایتالیا)
برای قصر زرین بعنوان بازیگر و دستمزد کارگردانی (چهارصد هزار تومان)
و در اوج فعالیت هایش در سال های آخر دهه ی چهل و سال های اول دهه ی پنجاه، فردین برای هر فیلم در حدود دوسیت و پنجاه تا سیصد هزار تومان فقط به عنوان بازیگر می گرفت و در همین حال اوج دستمزد بهروز وثوقی صد تا صد و پنجاه هزار تومان و ناصر ملک مطیعی تا سقف صد هزار تومان بود .
میزان فروش برخی از فیلم ها :
فردا روشن است : دویست و چهل هزار تومان ، رتبه ی دوم در سال 1339
فریاد نیمه شب : نهصد و پنجاه هزار تومان ، پرفروش ترین فیلم سینمای ایران از آغاز تا قبل از گنج قارون
قهرمانان قهرمانان : ششصد هزار تومان ، رتبه ی دوم در سال 1344 بعد از گنج قارون
گنج قارون : طبق آمار رسمی سه میلیون و هشتصد هزار تومان با بلیط های پانزده و بیست ریالی
گدایان تهران : طبق آمار رسمی این فیلم فقط در تهران یک میلیون و دویست هزار تومان فروخت
امیر ارسلان نامدار : یک میلیون و سیصد هزار تومان
سلطان قلب ها : یک میلیون و پانصد هزار تومان
پایان قسمت یک .
دوستان عزیز در صورت استقبال شما و با ارائه ی نظرتان در قسمت نظرات پست روی صفخه ی اصلی بزودی قسمت دوم این پست شامل ادامه ی دستمزدها و نکات خواندنی راجع به سینمای ایران از نظر محمد علی فردین را به روی این وب خواهم آورد .
