این روزها دلم خیلی گرفته نیست !
راستش دیوانه ای پیدا شده که درد دل هایم را گوش می کند ، و این یعنی هرچقدر میخوام تو سر و کله اون می زنم و دیگه نیازی نیست شما رو غصه دار کنم !
خب بی خیال ،
من از این پس می خوام در این وبلاگ یه تغییراتی بکار ببرم و اون این که شعر هام رو در این وبلاگ به نمایش خواهم گذشت . از این به بعد هر هفته منتظر یکی ازشعر هام باشید ، امیدوارم با این کار هم وبلاگم را جالب تر کنم . و هم شما را وادار کنم که در قسمت نظر خواهی ، نظر خود را راجع به شعرهایم بدهید . من اولین مجموعه شعر خود به نام با دلتنگی هایم چه می کنی ؟ را که ۲۷ شعر را شامل می شود از هفته ی آینده روی وب می آورم .
لطفا در نظر سنجی هم شرکت کنید !!!
از اینکه مثل همیشه منو همراهی می کنید . متشکرم
نمی دانم علیرضا رشید پور مجری دوست داشتنی عبور شیشه ای این ژست را می خواند یا نه !
اما می خواهم بگویم چرا این قدر این بحث را کش می دهید ُ چرا حرف خود را نمی زنید ؟
همیشه و همه جا عده ای موافق یا مخالف نظری هستند اما ما آدم ها باید عقاید خود را بگیم
هرچند می دانم شما به خاطر بینندگان کوتاه آمده اید !
من اگر این را می گویم بخاطر این است که این دغدغه ی خود من هم شده
چندی پیش در یک تئاتر بازی کردم و جائی گفتم کار ما مثلا ....
یه بابایی اونجا بود و برگشت گفت کار شما نه کار آقای کارگردان
من می خواهم این را بگویم
این عزیزانی که نظرشان این هست که من نگوئیم
وقتی دوست شخصی شان را به خانه دعوت می کنند
به او می گویند به خانه پدر و مادرم خوش آمدید ؟
ما که می دانیم خانه مال من نیست مال پدرم هست یا شاید خانه اجاره ای باشد در آنضصورت به میهمان می گویند به خانه ی صاحبخانه که من مستاجرش هستم خوش آمدید !!!
بهرحال نمی دانم باید به این جماعت چه گفت آخر بیننده ای که درک نکند مجری یک برنامه نماینده ی تمامی عوامل یک برنامه هست و این حق را ندهد که کسی که در برابر مردم قرار می گیرد و خود به عنوان میزبان در بر میهمان برنامه می شیند نتواند بگوید برنامه ی من ُ اصلا چرا تلویزیون نگاه میکند .
بگذریم آقای علیرضا رشید پور بعنوان بازیگری جوان از شما و اجرای دوست داشتنی تان سپاسگذارم
من مدتی است که بیننده ی این برنامه هستم و هر وقت که بتوانم برنامه تان را دنبال می کنم
دوستان خوب راستی امشب جمعه ساعت ۹ آقای پرویز پرستویی و فردا شب همین ساعت جناب امین حیائی میهمان عبور شیشه ای خواهند بود !
دلم گرفته از زمین و از زمان !
نمی تونم چیزی بیش از این بگم ولی دلم خیلی گرفته !!!
من به امید دلداری هاتون این پست نمی فرستم اما تنهام نذارین !!!
راستی از بچه های کرج و تهران اگر کسی علاقمند به بازیگری یا وبلاگ مشترک با من هست خبرم کنه !
